سيد علي اكبر قرشي

410

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

مشكاة الضياء ذؤابة العلياء و سرّة البطحاء » خ 108 ، 156 يعنى خداوند آن حضرت را از نسل پيامبران و از قنديل نور و از شرف عالى و از ناف بطحاء بر انگيخت . ذب : دفاع و منع : « ذبّ عنه ذّبا : دفع عنه و منع » از اين ماده پنج مورد در « نهج » ديده مىشود در ميدان صفين به ياران فرمود : اگر كسى از شما در خود به وقت درگيرى احساس قوتّ قلب كرد و در برادر خويش احساس ضعف نمود از برادر خود با زيادى چالاكى خود كه خدا عطا فرموده ، دفاع كند چنان كه از خود دفاع مىكند ، يعنى يكديگر را در ميدان تنها نگذاريد . « فليذبّ عن اخيه . . . كما يذّب عن نفسه » خ 123 ، 180 ذبح : شكافتن . سر بريدن . خفه كردن ، آن فقط يك بار در « نهج » آمده است در رابطه با احوال مردم در دنيا فرموده : دار حرب و سلب . . . فمن ناج معقور و لحم مجزور و شلو مذبوح و دم مسفوح و عاضّ على يديه و صافق بكفيّه » خ 191 ، 280 يعنى دنيا خانهء نهب و تاراج است ، مردم آن بعضى نجات يافتهء زخمى ، بعضى به صورت گوشت قطع شده ، بعضى عضوى مذبوح ، بعضى به صورت خون ريخته شده ، بعضى از حسرت دست به دندان گزيده و بعضى از تأسف دست به هم زننده است بابى انت و امّى يا امير المؤمنين ، چقدر زيباست كلام تو و چه قدر نارساست ترجمهء من . ذبذب : تذبذب : حركت كردن : « تذبذب الشى ء : تحرك » مذبذب : متحركّ ، از اين ماده فقط يك مورد در كلام آن حضرت آمده است كه در نامه‌اى به زياد بن ابيه نوشت : « . . . و النوط المذبذب » نامهء 46 ، 416 . نوط مذبذب چيزى است نظير كاسه و كوزه كه به جهاز شتر مى بندند و با حركت آن حركت و رفت و آمد مىكند ، مشروح اين جريان در « دفع » گذشت كه حضرت به زياد نوشت با ادعاى ابو سفيان نسب ثابت نمى شود . ذبل : ( بر وزن عقل ) خشكيدن لب و زبان از عطش يا از غصهّ : « ذبل شفتاه و لسانه من عطش او كرب : جفّت » از اين ماده فقط يك مورد در « نهج » داريم كه در وصف مردان خدا فرموده : « مره العيون من البكاء خمص البطون من الصيام ذبّل الشفاه من الدعاء صفر الالوان من السّهر » خ 122 ، 178 ذبّل به ضم اوّل و تشديد ثانى و زبل